!!!سیب ترش
دم غروب...میام میشینم رو صندلی و دکمه ی روشن این جیغ جیغو رو میزنم..... مستقیم میرم سراغ آهنگای داریوش....بعد طبق معمول همیشه یه ورد جدید!
**************
یه چن روزه باز بدخواب شدم!....چشام وبستم و رفتم تو توهم!....یه جاده....پر درخت...وای که اینجا چقدر برام آشناس و چقدر غریبه س...من اینجا زندگی کردم و اینجا مردم!.....پاییزه!
من همیشه موقع پاییز دلم میگیره....نا خود آگاه زود چشام و باز میکنم.....نه هنوز تو بهاریم....بهار من!
یه نفس عمیق میکشم بوی اردیبهشت میاد.........وای که من چقدر اردیبهشت رو دوس دارم...همونقدر که از تابستون بدم میاد!
**************
چشام و دوباره میبندم.........داریوش داره میخونه...."خواب خنده...لحظه به لحظه...آخر خون ته شکنجه"...دارم رو برگا قدم میزنم...یادم میاد که من همیشه موقع پاییز...مسیرام مارپیچی میشدن....رد پای من رو، برگا میساختن...برگایی که...............همیشه دل مامان و من میگیره...همیشه!
**************
گرد... توپ..... سبد......گل...گل..گلللللللل....یادش به خیر چن سال پیش.....!.................. من هنوز منتظرم تایه روز دیگه توپ بسکتبال رو لمس کنم.......... نینا نشسته یه گوشه و داره من و نیگا میکنه...نینا حرف داره اما..........نمیگه...نینا هیچ وقت هیچی نمیگه...هیچوقت!
**************
امروز مهمون دارم....خیلی ها..........آدم برفیم......سایه.......گربه...... تموم خاطراتم......تموم گذشته م...........تموم حسام.......رز.........امروز تموم ورام غمگینن......تمومشون گرفته ن........اما من............گیجم.............وای من.... من.....حنانه...........طبق معمول همیشه ممنوعه!!!!!!!!!!
**************
پروانه زل زده به من و هیچی نمیگه...هیچی........ ایندفعه هوس کردم یکی پیدا بشه بزنه تو گوش من!
**************
گوشیم زنگ میزنه.... بهش دست نمیزنم....اونقدر ناله میکنه تا خسته میشه و صداش بریده میشه....حسش نیست مثل همیشه!.................... همه جا، مه.... من حتی تو آینه هم نمیتونم خودمو ببینم!
**************
من همینجام ...همین حوالی......با همه ی اتفاقایی که بودن و نبودن...با تموم بایدها و نباید هایی که دارن زندگی میکنن...با همه ی حسایی که وجود دارن و ندارن......من همین جام نه جای دیگه!
**************
سرفه م میگیره..... باز نمیتونم نفس بکشم یاد روزی می افتم که.......... باز یاد آدم برفیم قلقلکم میده...تموم روزایی که داشتم رو برام................................ هیچی...هیچ!
**************
تندی از جام بلند میشم...اینجا هوا گرمه اما من سردمه.... دارم تواتاقم این ورو اونور میرم...صدارو میدم بالا وگوش میکنم....دارم فکر میکنم...فکر ....فکر...... آبجی داره فوتبال تماشا میکنه....داد میزنه....گل خوردن!.....از هرچی فوتباله بدم میاد..یاد روزایی می افتم که...............لعنت!
**************
دلم برا داداش تنگه....دلم برا تموم کسایی که دارم تنگ شده...........دلم برا سعیده تنگ شده....دارم با حنانه جدل میکنم!
**************
همه چیز داره میسوزه...تموم روزا دارن میسوزن....تموم حسا...تموم زندگیا دارن میسوزن...بوی سوختن میاد....یه بوی عذاب آور....چشام و باز میکنم و دو دستی میکوبم رو میز..........................اه!
**************
جيغ ميكشم....گريه ميكنم......نههههههههههههههههههه....همه چيز داره جلو چشام ميسوزه و من هيچ كاري نميتونم بكنم....هيچ كاري!!!
**************
نه زمین خاک قدیمی...نه هوا همون هواس....تا چشام کار میکنه هرچی که مونده نابه جاس!!!
داره از قبیله ی ما یکی یکی کم میشه...هرچی دوس داشتم و دارم راهی عدم میشه!.........................!
مثل ابرای زمستون دلم از گریه پره......................
**************
گاهی وقتا زودتر از هرچیزی که فکرکنیم دیر میشه...زودتر از دیر..........دیر میشه دیر تر از تموم لحظه ها!..............
**************
دلم برا آهنگ وبلاگم تنگ میشه...من این اهنگ رو دیوانه وار دوس دارم....به اندازه ی تموم حسایی که داشتم...به اندازه ی تموم خوشی هام..به اندازه ی تموم سختی هام...به اندازه ی تموم زندگیم دوس دارم................این اهنگ برای من...........................دلم گرفته......
**************
وبلاگم باز نمیشه......میرم سراغ سنتور...........سنتور............تموم نوشته هام...تموم روزایی که مینوشتم....تمومشون دارن جلو چشام رژه میرن......دلم میگیره...........این حسه منه.......یه حسه دیوانه کننده........واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی....................................آخ خدا......من خوبم...اره...خوبم...خوبه خوب.............نههههههههههههههههههههه....نه...من خوب نیستم...اصلا نیستم!...من به اندازه ی تموم روزایی که گذروندم بدم.... تموم حسام قاطی شدن...تموم ورام گوشه نشین شدن...تموم خنده هام..گریه هام............تمومشون خاطره شدن!..
**************
گوشیم باز صداش در اومد...صداش رو خفه میکنم ....... من الان این لحظه رو با هیچ چیز دیگه عوض نمیکنم...با هیچی چیزی که فکرش روبکنم و نکنم...............دلم تنگه برا خیلی ها.........حتی برا تو!
**************
واااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییی کسی نیست به من بگه اینجا چه خبره؟...حالم داره از همه جیز بهم میخوره...هیچ کس نیست...هیچ کس..............وای که من چقدر گیجم...........
**************
لباسام و میپوشم و میزنم بیرون..... میرم کوه.............دلم یه بلندی میخواد.....یه نسیم خنک میخوره به صورتم...........این چیزی نیست که من میخوام...لا اقل نه الان.............یه نفس عمیق میکشم و قدمام و تند تر میکنم......................یکی صدام میکنه.......اهمیت نمیدم..............تندتر میرم.........
**************
مامان داره از پشت صدام میکنه.............برمیگردم میگم با بابا اینا بیاین.........آبجی داره دنبالم میدوه...صدام میکنه...جواب نمیدم...........میاد کنارم وایمیسه....میخواد با من بیاد........یه نه ای میگم و تندتر میرم.....
**************
وایییییییی وقتی میرسم اون بالا...غروبه............دلم میخواد داد بزنم...امروز چرا همه چیز اینجوره؟..ایندفعه همه چیز یکی شدن تا من.......................................دارم میریزم....مثل یه تپه ی شنی!
**************
این سنتوره داره رو اعصابم راه میره.......دوس دارم..........حوصله ی مهمون ندارم......حوصله ی هیچ کس رو ندارم........امروز چرا هیچکس نمیره بیرون؟!....دلم میخواد تنها باشم...........
**************
سرم وبلند میکنم و یه نیگا میکنم اون بالا.........چشام و رو هم فشار .......میدم....... من...........ای خداااااااااااااااااااااااااااااااا
**************
تموم روزا خوب دارن پیش میرن...امسال داره خوب میره جلو اما من..........................هیچ!
**************
دلم لک زده برا اهنگ وبلاگم...میرم سراغ تی وی.......واییییییی خدا همون اهنگ رو داره پخش میکنه...صداش رو میدم تا آخرو............ گوش میکنم........
**************
قرار بود وقتی من تموم شدم اندیشه هم تموم بشه...... و الان داره اندیشه تموم میشه ومن...............................................نمیدونم هیچی نمیدونم!................ دارم تموم میشم...تموم شدم.....هرچی.............اما دیگه اندیشه رو ندارم.....دلم براش تنگ میشه...برا تموم خاطرات اندیشه......فکر نمیکردم رفتن از اندیشه حتی سخت تر از باران باشه......من باران رو دوس دارم.....و اندیشه...عاشقشم....دیوانه وار......... اندیشه تنها جایی بود که من...........من بودم.....و دوس داشتم هرچند......سخت بود!
**************
وای به روزی که ببینی...تموم عمرت خواستی خوب باشی اما الان خوبی رو معنی نمیکنن..... وای به روزی که ببینی با یه بی اعتمادی تموم صداقتت رو بی معنی کنن.... وای به روزی که...تورو اونجور که هستی ندیدن...نشناختن....لمس نکردن.................. وای به روزی که تو رو تو ندونن!
**************
همه دارن صدام میکنن.....نا ندارم...دارم از حال میرم!....همه چیز داره درو سرم میچرخه....خیلی چیزا....تموم من داره دور سرم میچرخه....تموم زندگی....تموم آدما....حتی خودم!....
**************
مامان صدام میکنه....نمیخوام تمومش کنم...دلم میخواد باز بنویسم...دلم میخواد برای آخرین بار...برای آخرین نوشته...اونقدر بنویسم که............که تموم لحظه ها رو از دست بدم..... خیلی وقت بود که نتونسته بنویسم...خیلی وقت بود که این حس رو گم کرده بودم...و الان.....اندیشه داره تموم میشه اما.....من این حسم رو دوباره پیدا کردم...........حیف!......................داره خیلی چیزا یادم میاد....خوشحالم و ناراحت.....دوس دارم و میترسم......!....تموم ورا دارن داد میزنن...دستام و میزارم کنار گوشام و داد میزنم..........نهههههههه...بسه...بسه...بسههههههه.....همه ساکت میشن....تموم ورام مات من میشم....دارن پچ پچ میکنن...یه داد دیگه میشکم....حوصله ی پچ پچ اونارم ندارم.....آروم میشینن و نیگام میکنن....دلم براشون میسوزه!.......
**************
مجله ی این هفته رم نخریدم...نمیدونم هفته ی بعد رو میخرم یا نه..... الان چند ماهی میشه که مجله ها رو نخوندم.....هنوز ویژه نامه 2000 رو تموم نکردم.........نمیدونم...شاید دیگه سراغ اونم نرفتم...نمیدونم...همین طور که اومدم...همین طورم رفتم!..... وشاید این خوب باشه...اینکه اندیشه رو از دست بدم.......دلم میخواد لااقل چیز بهتری بدست بیارم............یعنی میشه؟!............وااااااای نه!
**************
اگه شروع دیگه ای باشه به این زودی ها نیست.........خیلی دیر....دیر.... دیرتر از تموم دیرا....الان دلم نمیخواد شروع رو معنی کنم...........هوس کردم اینروزا رو با درسام..با کتابام....بگذرونم.....دلم میخواد این روزا رو با خودم بگذرونم...و با تموم................!... دلم نمیخواد کسی بیاد سراغم...حوصله ی فریبا رو ندارم هرچند دوسش دارم بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنه....حوصله ی هیچ کس رو ندارم....دلم نمیخواد به تلفنا جواب بدم.........میخوام گم شم....بین تموم این آدما که گم شدن........و من بشم گم شده ی گم شده ها!
**************
مامان باز صدام میکنه.........دلم گرفته...باید تمومش کنم هرچند بخوام و هرچند نخوام!..... سنتور داره همچنان ناله میکنه........و من دارم میرم توخودم.....بیشتر و بیشتر...تکیه میدم چشام و میبندم و برای اخرین بار به سنتور گوش میکنم!
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
پ.ن : و منم و تموم اين حسا....و منم و تموم اين زندگيا...و منم و تموم خوبيا...و منم و تموم گريه ها...و منم و تموم خنده ها....و منم و تموم اينا!
پ.ن : من خوبم...خوب تر از هرچيزي كه فكرش رو بكنم و بكني...... من ادامه دارم....مثل تموم ادامه هايي كه وجود دارن و نفس ميكشن!
پ.ن : منم و تموم خودم!....منم و تموم من......منم و فقط من!
پ.ن: سخته رفتن هرچند رفتني ميره.....سخته موندن هرچند موندني ميمونه....همه چيز سخته...هرچند ................!
پ.ن : رهگذر معنيش روشه...رهگذر هميشه يه رهگذره نه كم و نه زياد....دلم ميخواد ياد رهگذر من رنگش سبز باشه....! سبزه سبز..... ومن يه رهگذرم....!
پ.ن : رهگذر هميشه فراموش ميشه.... منم فراموش ميشم زودتر از هرچيزي كه فكرش رو بكني...همونطور كه شدم همونطور كه شدي!.....اما رهگذر هميشه پر خاطره س...و من هميشه يه خاطره م...براي خودم و تموم آدمايي كه بين حساشون زندگي كردن و ميكنن!.... و من خاطره م براي سايه....و سايه براي من تموم زندگيمه!
پ.ن : پاييزه....داره يه نسيم خنك ميخوره به صورتم... ومن دارم رو برگا رد پا ميسازم..... نميخوام به تابستون فكر كنم....
پ.ن : چشام و باز ميكنم.....بهاره.....سرم و بلند ميكنم...... بارون داره نم نم ميزنه..... يه نفس عميق ميكشم...... تموم ورام ميخندن......خوشحالم كه اونا خوشحالن....... يه لبخند ميزنم و .............................ميرم!